تنها عشق منی
عزیزان خوشحال شدم به وبلاگم سر می زنید و زحمت کشیدید نظر دادید و براتون از خدای مهربان وبخشنده ارزوی خوشبختی و پاک زیستن رو دارم. من دارم میرم سربازی امیدوارم که خاطرات تلخ رو فراموش و آیندی روشنی رو آغاز کنم. با غروب افتاب عشق من حرف وسخنی برای گلایه از این دنیا نماند ودیگر انعطاف وزیبای کلمات نمی توانند حس بودن و زیستن را در زیبایی این دنیا برایم به ارمغان بیاورد. تنها او شاهد است والطاف اوست که مایه زندگی کردن است. خداحافظ خداحافظ روشنی شب های تارم ...خداحافظ رویایی مهربانم ...خداحافظ زیباترین زیبایم ...خداحافظ قشنگم ...خداحافظ تنها امید زندگیم... خداحافظ اخرین شادی من ... خداحافظ اخرین کلام عشقم ... خداحافظ رنگین ترین نقاشی من ... خداحافظ پر پروازم ... خداحافظ همه ی وجودم ... خداحافظ شیدایی پنهانم...خداحافظ آتش جان و قلبم ...خداحافظ فراموشیی دیدارم...خداحافظ اخرین قطره ی خونم...خداحافط پاکی اشکهایم ... خداحافط خداحافط ... خداحافظ عشقم خدا آب را آفرید و لبخند زد که خلق کرده زندگی را از جنس آدم ،آدمی که روزی به اشک کوچکی پایان می پذیرد. این اشک ساده نیست ، بلکه سرآغاز هزاران ناگفته ی ست که در اعماق تاریکی ها شعله ور خواهد گشت . و این چنین است که عشق افریده شد از جنس آدمی ... اما سرانجام عشق ، سرنوشت و تقدیر تلخی ست که تغییر ناپذیر است و تنها مرهم آرام ماندن در این پیکار نابرابر ، خشم و دردی ست که سببش جنس آدمیست خشمی که رنج لحظات را در نهایت اخر به همان اشک به مقصد خواهد رسانید. تو را دوست دارم بدون آنکه علتش را بدانم. محبتی که علت داشته باشد یا احترام است یا ریا. دوستان فکر کنم به زودی این وبلاگو حذف کنم چون فکر میکنم کسی که انتظار دارم حرف های که می نویسمو تو اینجا بخونه هیچ وقت نمی خونه احتمالاً این نوشته ها و نوشته های جدیدمو تو یک سایت بنویسم و یک تالار گفتگو هم تشکیل بدم بعداً آدرس سایت تو وبلاگ ذکر می کنم . اگه موافق یا مخالفید نظر شما برام محترم . مرسی که حوصله به خرج میدید و سری به این وبلاگ می زنید. عزیزام سکوت، ترانه ساز زندگیم گردیده و سردی این لحظات ، زندگیم را پایانی تلخ بخشید.تا بدانم راز عاشقی در نهایت چیست دیگر حتی نغمه ای از ساز امید هم دشت پر تلاطم خیالم را گوش نواز نمی کند .نمی فهمم این همه تضاد وکاستی در جواب عاشقی چیست از یک سو پر شور پر امید از اعماق قلبم عشق را سرآغاز تو جان بخشیدم از سوی دیگر نا امید و حیران پایانی تلخ و سکوتی محض در قلبم به آخر دفتر رساندی و پرواز رویاهایم را به گرداب خاطرات گذشته رها ساختی .عید است باید خوشحال باشم و سالی را با لحظات زیبا آغاز کنم اما هر چه تلاش می کنم چیزی ندارم که بیداری این پایان را به خواب فراموشی سرآغازی دوباره سازم .نهایت در غصه ی دوریت راهی پر خطر گیرم تا شادباش زنده بودن را برای تو پایانی خوش رقم سازم .تنها چیزی که در این تلخی زندگی برایم لذت بخش است شادی و خوشبختی توست .به امید سالی بهتر برای تو ...







































